تاريخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 1:40 | نویسنده : مامان سمانه

 

 سلام عزیزان

ما به دلایلی قصد اسباب کشی داریم،خونه جدیدمون خیلیییییییییی به اینجا نزدیکه ،فاصله اش به اندازه یه دونه 89که به آدرسمون اضافه میشه.

mohammadroham89.niniweblog.com

منتظرتونیم

راستش خیلی به این وب وابسته شدم وعلتشم نظرهای پرمهریه که از شما برای گلم به یادگار مونده که سعی میکنم همشو برای پسرم توی وب جدیدشم کپی کنم.

به دلیل اینکه میخوام سی دی بلاگ سفارش بدم وپستهای ابتداییم به ویرایش نیاز داشت ومتاسفانه در اثر ویرایش ماههای آرشیوم پاک شد تصمیم گرفتم که این وب رو خراب نکنم هر چند که کمی شد .

مثل همیشه مارو همراهی کنید،ممنون



تاريخ : شنبه 2 دی 1391 | 4:15 | نویسنده : مامان سمانه

روز دوشنبه 1391/09/27

همراه دوستهای همسن وسالم به پیشواز یلدارفتیم.این جشن به یاد موندنی به دعوت دوست خوبم ارشان جون انجام شد وخیلی خیلی به هممون خوش گذشت.دست مامان وبابای گلش درد نکنه که این زحمت رو به جون خریدن تا یه روز شاد وبه یاد موندنی برای ما رقم بزنن.

از چند روز قبل مامانی به شدت برنامه های هواشناسی رو دنبال میکرد1از روز یکشنبه هوا زمستونی شد وبرف توپی باریدن گرفت1 ومامانی غصه دارشده بود که اگه دوشنبه هم بباره چطوری باید از غربیترین نقطه تهران به شرقیترینش بریم؟؟؟؟؟سوالمتفکرسوال

خلاصه خدا بهمون لطف کرد ودوشنبه هوا آفتابی شد ولی خیلی سرد بود1 وما به لطف مهربان پدر قُطرتهران رو طی کردیم وبه منزل ارشان جون رفتیم.هرکدوم از مامانا یه زحمتی کشیده بودن تا این بزم هرچه با شکوهتر برگزار بشه.دست همشون دردنکنه1

اینم میز یلدای گروهی فرشته های بهمنی

یلدای گروهی

من وکسرای نازنین

یلدای گروهی

قرارشد تا جایی که ممکنه مجلس با تم هندونه 1برگزارشه به همین دلیل من ومامانی قرمز پوشیدیم وبادکنکها هم سبز وقرمز بود.

یلدای گروهی

بادکنک سبز ومحمدرهام قرمزپوش

یلدای گروهی

کلی با دوستام بادکنک بازی کردیم وبهمون خوش گذشت.

اینجا دارم با تمام قدرتم بادکنک رو برای احسان میندازم.1

ساعتگرد:

احسان-من-باران-رها(پشت سر باران)مایا

یلدای گروهی

آخیششششششششششش خیلی مزه داد،حیف که خسته شدم وبه استراحت نیاز دارم.

یلدای گروهی

این تاج خوشگل هنردست خاله بهار مامان باران جونه واقعا دستش دردنکنه1

یلدای گروهی

حالا نوبت به کیک خوشگل وخوشمزه خاله مرضیه مامان ارشان جون میرسه،جای دوستهایی که نبودن سبزهندونه ای

 

1

ساعتگرد:

خودم-محمدمهدی (پشت سرمن)-ارشان-عسل-نینیهای پشت به دوربین یادم نیست کیا بودن-آوینابا تاج هندونه ای-محمدامین درحال حرکت-رها-مایا-رایان(پشت سر مایا)

یلدای گروهی

وشیرچه بعضی از دوستان درکیک

یلدای گروهی

من ومحمدامین دراوج خستگی به دستهای آوینا خیره شدیم

یلدای گروهی

 

یک عکس خوشگل از طرف خاله ملی که عکاسیش حرف نداره.

 

یلدای گروهی

1

روزخیلی خیلی خوبی بود وبه من ومامانم واقعا خوش گذشت.

به صد یلدا الهی زنده باشید

اناروسیب وانگورخورده باشید

همیشه شادِشادِ شاد باشید

1



تاريخ : شنبه 2 دی 1391 | 4:04 | نویسنده : مامان سمانه

برای اولین یلدای عمرم مامان وبابام خیلی کارا کردن مثلا"

بابایی لباس هندونه ای برام خرید ومامانم کلی تنقلات که منم بتونم بچشم درست کرد .

یلدایلدا

ما 2بار مراسم یلدا برگزار کردیم که شب اول جای هندونه جون خالی بود ههههههههههه

اول ازهمه یک عکس مودب وبی حرکت

یلدا

اینم یه میز ساده با خوراکیهای سالم ومامان پز

یلدا

واینم ژله ای که بعداز کلی زحمت که مامانم کشید در اثر حادثه خراب شد

یلدا

مامانی من کلاه دوست ندارممممممممممممممممممممممممممممم

چرابرام کلاه هندونه ای درست کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یلدا

فکر کردی مامانی جغجغه بدی دستم کلاه سرم میره هرگززززززززززززززززززززززززززززز

باسرعت نور پرتش میکنم ونمیذارم کلاه سرم بذاری!!!!!!!!!!!!

یلدا

یعنی اجازه میدن من به اینا حمله کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یلدا

هوممممممممممممممممم به به..........به نظر خوشمزه میانخوشمزه

یلدا

درآخر این گلو به مامان وبابای مهربونم که این اولین یلداروبرام جشن گرفتن تقدیم میکنم

یلدا

میگن امشب بلندترین شب ساله وباید حافظ خوندو یه عالمه تنقلات وآجیل وهندونه وانارو..........خورد ماداریم میریم خونه پدرجون تا این رسما رو اجرا کنیم شماهم بفرمایید.

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مامی وپدر جونم به من برای اولین یلدام سکه هدیه دادن .

یلدا

حالا عکسهای یک پسر هندونه ای با هندونه واقعی

 اینم منو هندونه

یلدا

ببینم صدای طبل میده یانه؟؟باید یاد بگیرم درآینده برای خانوادم هندونه خوب بخرم.

مامانم میگه برای اینکه مرد بزرگی بشی باید تجربه های بزرگ داشته باشی.

یلدا

یلدا

وامشب یاد گرفتم ظاهر هندونه خیلی مهم نیست باطنش باید شیرین باشه مثل هندونه ما.

مامانم میگه ای کاش آدما هم همه این طوری باشن.هندونه شیرین من.

ای بابا کلاه هندونه ای من تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

یلدا

مامان این اینجا چی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه نگفتم کلاه دوست ندارم.چی؟؟؟؟؟؟برای من نیست پس برای کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟هندونه؟؟واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ولی هندونه جونم من نمیذارم کلاه سرت بره نگران نباش..............

یلدا

دیدی مامان سمانه هندونه هم سرش نذاشت.اونم دوستش نداره قهقهه

یلدا

فشارش بدم خراب میشه؟؟؟؟؟؟؟

یلدا

 واینم میز شب دوم ما به علاوه خوراکیهای ویژه کودک

یلدا

دعا:

خداجونم به تمام ایرانیها عمر یلدایی وباعزت ولب خندون بده وتمام بچه های ناز نازی این سرزمین رو سلامت وسربلند بدار.آمین

یلدا



تاريخ : شنبه 18 آذر 1391 | 11:42 | نویسنده : مامان سمانه

شکلکهای جالب محمد

سلام به روی ماه تک تک دوستهای گلم

من با اجازه همگی 22ماهه شدم وخیلیییییییی خوشحالم که دارم به جشن تولدم نزدیک میشم واز شما چه پنهون مامانی از الان در زمانهایی که من خوابم وگاهی تا الهه صبح کارای تولدموطراحی میکنه.

دیشب خونه خاله مامانم بودیم وناگهان چشم مامانی به اون جوجو خوشگله افتاد وگفت چه جالب محمدرهام گلم دوماهگیش با این مجسمه عکس داره الان که 22ماهشه ودو تا دو توی سنش داره هم با این ازش عکس میندازم ولی این کجا وآن کجا؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

عکس دو ماهگی فقط یک بار گرفته شد ولی 22ماهگی به کرار گرفته شد .با من وخاطراتم همراه باشید

به روایت تصویر:

 

اصلا با اجازه نرگس جون (سازنده هنرمند این مجسمه گوگولی)این جوجو از این  به بعد میشه مقیاس رشد من


درحال لمس کاکلهای جوجو

22

22

وکم کم  با یک لبخند ملیح شروع به اجرای فن بار انداز روی جوجه میکنم

22

وااااااااااااااای دندوناشو

22

جوجو بیا بَقَ(جوجو بیا بَقَلم)

22

مامایی بهم گفت :به جوجه بگو کنارت بشینه

منم گفتم:جوجو بیشین

22

 

وبالاخره............................

نفس مامان با یه دونه2

2

نفس مامان با دو تا2

22

هزار ماشالله بزرگ شدماااااااااا

مامان نوشت:

ماه من،نفس من،عمرمن،جون من

تولد 22ماهگیت مبارک

برات بهترینها رو آرزو دارم وامیدوارم همیشه تنت سلامت ولبت خندون وقلبت پر از مهر وآرامش باشه

22یه کیک برفی تقدیم به نوگل زمستونیم

22

خیلی خیلییییییییییییییی دوستت دارم سیمرغ زندگیم.

خدایا پرنده خوشبختیم را نگهدار باش.

2222

 

2

2



تاريخ : شنبه 11 آذر 1391 | 22:58 | نویسنده : مامان سمانه

سلام به روی ماهتون ،احوالات گرانبهاتون چطوره؟؟؟

دیدن اپیدمی شده همه از هم میپرسن به روح یا عمه اعتقاد دارین یا نه؟؟؟؟

حالا من میخوام بپرسم به طلسم اعتقاد دارین یانه؟؟

مامان به همراه خاله سارا من رو درست روزی که 18ماهم تموم شد به آتلیه بردن ودر آستانه 22ماهگی عکسهام به دستم رسید حتما الان میگید:اووووووووووو چه طولانی!!!!!!!!!!!!!

مامانم وخاله مهربونی که مسئول آتلیه است به این نتیجه رسیدن که عکسها طلسم شده چون یا ما نبودیم یا عوامل آتلیهنیشخندتعجبنیشخند

یه روزم که هردومون توی آتلیه حضور داشتیم ناگهان جناب برق تشریفشونو بردن.

ولی مهم الانه که عکسهام رسیده به دستم وداغِ داغ مامایی میذارتشون توی وبم.

آتلیه

 

آتلیه

 

آتلیه

 

آتلیه

آتلیه

 لباسهای نینی گولیامو شستم بذارمشون برای خواهرها وبرادرهام(قهقههبه پسوند جمع خواهر وبرادر دقت کنیدقهقهه)

جاداره ازپدرجون ومامی جون بابت این لباسهای خوشگلی که قبل از میلادم برام خریده بودن تشکر کنم وفرزندان بعدی هم قطعا"باید از حسن سلیقه من درنگهداری از این لباسها تشکر کنن.

 

همچنین از عمه فریده جون بابت این صندلهای گوگولی که با عشق برام خریده تشکر میکنم.مرسی عمه جون وعمو عیسی

آتلیه

 

آتلیه

 

آتلیه

اینجاگرسنم بود وهمکاری نمیکردم با یک بسته پفیلای محبوب سرمو گول مالیدننیشخند

 

آتلیه

با دیدن این دوچرخه شروع به بیتابی کردم وخاله مهربون آتلیه بهم اجازه داد باهاش بازی کنم وخودشم ازم عکس گرفت.دراصل این فیگور زاده ذهن خودمه.

آتلیه

 

آتلیه

 

واینجا هم به ذهن خلاق خاله سارا رسید که عینکشو بزنه به چشمای من

آتلیه

 

آتلیه

 



تاريخ : سه شنبه 7 آذر 1391 | 11:19 | نویسنده : مامان سمانه

سلام ودرود فراوان بر حسین (ع) واهل بیت ویاران با وفایش

سلام بر رقیه سه ساله وعلی اصغر شیرخواره

 

 

امسال هم مثل پارسال همایش شیرخوارگان در مصلی تهران برگزار شد ومن ومامان وبابا ومامی جونم در این مراسم شرکت کردیم .البته من امسال مثل سال گذشته از این مراسم باشکوه عکس ندارم چون اول مشغول شیطنت وبازی بودم وبعدش با وجود اینکه خودم برای اولین بار از ساعت 5/30صبح بیدار بودم  با تلاش زیاد مامان ومامی جون خوابیدم.

مامانم میگه:حتما پسرم میدونه که امروز قراره توی عزاداری سالار شهیدان ونوگلش شرکت کنه که به این زودی بیدار شده ،آخه میدونید من سابقه در دیر خوابیدن دارم ولی در زود بیدار شدن نه!!!!!!!!!!!!!!!

این عکس برای مراسم پارساله که ششم آذر برگزار شد.

یا مسیح حسین ادرکنی

محرم

وسوم آذر امسال

محرم

بعد از چند دقیقه سربند ولباس سبز رو از تنم در آوردم و مشغول بازی وگردش شدم.

محرم

بقیه عکسهام همه درحالت راه رفتن ودویدنه.

واما روز عاشورا که با پنجم آذر مصادف شده بود.

به رسم هر ساله توی محلمون نماز ظهر به جماعت برگزار شد که البته مامانم از ترس اینکه من بلند شم واز کنارش برم وتوی شلوغی گم بشم از این نماز با شکوه بی نصیب موند.

محرم

اینجا نماز درحال اقامه بود ومن ومامان در حال بازی

محرم

پریدن روی این درپوش فلزی خیلی کیف میداد چون صدای بلندی ازش درمیومد.

من:مامایـــــــــــــــــــــــــی

مامان:جان دلم

من:میپریدم بالا ومیگفتم گوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــس(صدایی شبیه صدای درپوش)

محرم

خب دیگه گوبس بازی کافیه،برم از اون درخت خمیده برم بالا

محرم

بعد از خوردن کمی بیسکوییت با کمک مامانی از درخت رفتم بالا ونشستم .این عکس بالای درخت ازم گرفته شده.

محرم

مامان نوشت:قربون چشمای ناز ونگاه معصومت

محرم

 رکعت آخر نمازه ودیگه باید کم کم حرکت کنیم بریم به سمت محل برگزاری تعزیه

محرم

من بر فراز دستان پرمهر عمو مرتضی(همسر خاله سارا)

محرم

 

محرم

من در آغوش نو جوانی در لباس اهل بیت امام حسین

محرم

جوجوی مامان در حال تماشای جوجوهای نشسته بر ماکت جنازه ابا عبد الله

محرم

این اقا پسره که عکس منو خراب کرده به هیچ عنوان قصد نداشت از جاش حرکت کنه.

محرم

یه جوجوی دیگه!!!!!!!!مامایی........شیه؟؟؟؟؟

مامان:گهواره نمادین حضرت علی اصغر

محرم

 

محرم

من وکجاوه حضرت عباس

محرم

وبازهم بر فراز دستان عمو جون

بابایی رفته بود عزاداری وپیش ما نبود وزحمت بغل کردن من گردن عمو افتاده بود.ممنونم عمو جون

محرم

بعد از اتمام تعزیه مسجد صاحب الزمان به سمت تعزیه هییت منتظران مهدی رفتیم که انصافا نمایش بسیار قشنگی اجرا کردن ودل همه بینندگان رو کباب کردن وهمه رو به عصر عاشورا وسرزمین کربلا ببردن که مامانی به سختی فیلمبرداری کرده ومیخواد برام بذاره توی همین پست تا وقتی بزرگ شدم ببینم.

محرم

محرم

مامایـــــــــی.........آتیـــــــــــــش!!!!!!!!!!!!!

محرم

اینجا هم گودال قتلگاه بعد از پایان نمایشه که به منزلگاه گریه دشمنان نمادین امام حسین تبدیل شده

محرم

اینجا هم محل شمع گذاشتن در شام غریبانه

محرم

یک عکس هنری در شام غریبان

محرم

بر فراز دستان پرمهر بابایی

محرم

من سوار بر ماکت ذوالجناح

محرم

اینم عکس پارسالم با ذوالجناح

محرم

این ماکت هم گوشه یکی از ایستگاههای صلواتی درست شده بود که بسیار زیبا بود.

محرم

 

محرم

من درحال گفتن :بابایـــــــــــــــــــی ........دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محرم

عزاداریهای همتون قبول درگاه حق



تاريخ : دوشنبه 29 آبان 1391 | 19:00 | نویسنده : مامان سمانه

سلام به همه دوستای همراه وعزیز ونوگل خندونم

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

ممنون که مارو از یادنبردید.

سرم حسابی شلوغه،مشغول خونه تکونی وترشی و.............از این تیپ کارها یا به عبارتی کوزتی هستم.

بالاخره آقای نجار بعد از 50روز خلف وعده تشریف فرما شدن ودرهای کمد دیواریمون رو ساختن وتوفیق اجباری خونه تکونی نصیب من بینوا کردن!!!!!!!!!چون توی این مدت که ایشون هرروز توی مسیر خونه ما بودن تقریبا کل خونه حسابی کثیف شده وخودتون بهتر از من میدونید که خونه تکونی واتاق چیدن با یک کودک نوپا وشیطون چه پروسه طولانی وعظیمیه!!!!!!!!!!!!!!!

البته چند روزی بیشتر نیست که افتادم به جون خونه وقبل از اون انقدر از دست بدقولیهای آقای نجار عصبی بودم که حال حوصله نوشتن نداشتم.

ان شالله سرفرصت به وب همتون سرمیزنم واز خجالتتون در میام.

این سوژه هادر عرض همین چند دقیقه ای که تایپ میکردم،رقم خورد .حالا بهم حق میدین که نتونم بیام نینی وبلاگ یا نه؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

البته من اصلا از اینکه کارهای من در عرض چند دقیقه فنا میشه ناراحت نیستم درسته که واقعا کلافه وخسته میشم ولی  همیشه میگم ماشالله عزیزدلم،ان شالله همیشه تندرست باشی وشیطونی کنی دلبرکم.

عزیز خوش سیمای من اینجا صدام زدی وگفتی:

مامایی،مُنُهام  کشووووووووو بالا ..........مامایی دُگُ مُ

(....مامانی محمدرهام کشو بالا.........مامانی تخم مرغ)

خوشگلم میدونی منظورت چی بود؟؟؟

من هنوز وقت نکردم کمدت رو بچینم ویه روز که سرگرم کار بودم دیدم تخم مرغهای هوشت رو از توی بسته بندیش باز کردی وداری باهاشون بازی میکنی بعد از اینکه بازیت تموم شد برای اینکه توی این شلوغی گم نشن ریختمشون توی ویترین کمدت والان شما رفتی توی کشو تا اونا رو بیاری وباهاشون بازی کنی.

گل من

نمیدونم چرا بابایی این میله رو گذاشته اونجا؟؟؟؟شاید قسمت بوده که ناز دونه دستش به تخم مرغهاش نرسه!!!!!!!نیشخند

گل من

الان با دیدن این عکست گفتی:

نینی یَف بالا.....................(نینی رفت بالا)

الهی قربونت برم قند تو قندونم

گل من

نینی ناامید داره میاد پایین

گلمن

ان شالله هیچ وقت نا امید نشی ماه مامان

گل من

تا درودی دیگر بدرود



تاريخ : دوشنبه 15 آبان 1391 | 20:24 | نویسنده : مامان سمانه

زیباسازوبلاگ

مامان نوشت:

1جوجه پرطلای خونمون وارد بیست ودومین ماه زندگیش شد1

بیست ویک ماهگیت مبارک عمر مامان الهی 210سال سلامت وشاد زندگی کنی وهر ماه موفقتر از ماه قبل باشی نازدونه ام.

بیست ویک ماهه که خونمون منور شده به نور وجودت وفضای خونمون پر شده از عطر نفسهات وملودی دلنواز صدای نازت موزیک متن زندگیمون شده وبا تو دیگه نعمت خدا بهمون تموم شده وهیچ چیزی کم نداریم.خدای بزرگ هزاران هزار بار شکرت

عمرت جاودان ونوروجود وعطر نفسها ونوای سازت مستدام

فرشته ی خوبیها

1

 

محمدرهام نوشت:

درود وهزاران سلام به همراهان همیشگی خونه مجازیم

من دیگه فاصله چندانی تا دوسالگی ندارم وتصمیم دارم همه هنرهامو شکوفاکنم.

چه هنری؟؟؟؟؟؟؟

 

من اگه به بابایی گلم رفته باشم صدای فوق العاده خوبی خواهم داشت ولی برای اطمینان باید چند سالی صبر کنم وبرای اینکه توی این چندسال از وادی هنر وموسیقی  دور نباشم تصمیم گرفتم DJبشم.نیشخند

خب گام اول انتخاب یک آهنگ مناسبه1

دیجی

اجازه بدین هدست رو سایز سرم کنم

دیجی

1........2..........3..........امتحان میکنیم.1

دیجی

یه کوچولو باید روی بیسش کار کنم1

دیجی

OK.............عالیه1

دیجی

واینک.....................

 

DJ ROHAM در خدمت شماست1

دیجی

مدیریت برنامه های DJ ROHAM:

لازم به ذکر است که ایشون تا 21ماه آینده سرشون شدیدا شلوغه وبه هیچ عنوان وقت ندارن لطفا برای اجرای مراسمهاتون اصرار نفرمایید

"""" حتی شما دوست عزیز"""

 



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ